طوطیی را بخیال شکری دل خوش بود ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد....
کی می دونه چهار سال تو زندگی هر ادمی چقدر معنا داره ، توی چهار سال می شه لیسانس گرفت ، می شه ارشد رو تموم کرد و دکترا قبول شد، می شه با صد نفر دوست شد و با صد نفر قهر کرد،می شه ازدواج کرد ، می شه ماه عسل رفت ، می شه خونه دار شد ،می شه بچه دار شد می شه گوگله کردن ، راه رفتن ، حرف زدن ، یه بچه رو دید، می شه پدر شد ،، خاله شد ،عمو شد ، پدربزرگ شد می شه مادر شد ، می شه بی مادر شد ، می شه تو مجلس ختم پدر دق کرد ، می شه ورشکسته شد، می شه دربه در یه کشور دیگه شد ، می شه بی خانمان شد ، می شه خود کشی کرد، می شه فراموش شد ، می شه زیر شکنجه مرد ، می شه دیونه شد ، می شه تو انفرادی بود و فقط روزها رو شمرد......
کی می دونه چهار سال دقیقا برای هر کسی تو چه مدت زمانی می گذره تو یه چشم یهم زدن، تو 4 تا 354 روز، یا تو چهار صد سال؟!
دوران بچگی قشنگی داشتم اما هیچوقت حسرتی برای دوباره کودک شدن و کودک ماندن ندارم یه جوارایی از اون حسی که نمی تونی برای خودت تصمیم بگیری و تو سرنوشتت دخیل باشی بیزار بودم از این که گاهی ذهن کودکانه ات می دونه چی می خواد حتی گاهی میدونه چی درسته و مجبوره تن بده به خواست اونایی که بزرگترن نه اینکه لزوما بهتر می فهمن اونایی که قدرتشون بیشتره ، بیزار بودم از اینکه خواست دیگران بیشتر رو زندگیم تاثیر بذاره تا خواست خودم ! این روزها یه جوارایی اون حس برام تداعی می شه اون ناتوانی نفرت انگیز این که نتونی برای چیزی که می خوای حتی تلاش کنی این روزها که اون انتظار چهار ساله برای اومدن روزهای خوب تمدید شده ، کی میدونه چند تا چهار سال باید بگذره ؟
فقط میدونم که این چهار سال هم می گذره که این بچه بزرگ می شه که یه روزی می یاد که می تونه به پنجره ی یکی که چهار ساله بهارو ندیده هوای تازه بده ،می تونه شور و ولوله بندازه تو لحظه های کشدار و تنبل انفرادی تاجزاده که حال گذشتن ندارن، می تونه روزایی بسازه که بابای پرهام برگرده خونه ، که بچه های نسرین با صدای لالایی مامانشون بخوابن ، که بهار با امین بره سفر ، که فخری دیگه از دوری همسرجان ننویسه، که ژیلا و بهمن هر دو نه زیر سقف اوین که زیر سقف خونه باشن ، که حسین با خیال راحت برای دختر بچه های ورزقان روسری قرمز و عروسک چشم ابی ببره ،.
نمی شه نا امید بشیم ، حق نداریم نا امید بشیم ... کی میدونه روزهایی که پیش روه رو فرشته خوش اخلاقه می نویسه یا اونی که از قشنگی بیزاره فقط می دونیم که این چهار سال هم می گذره ....می دونیم هیچ ادمی همون ادمی نیست که چهار سال پیش بوده می دونیم می شه توی چهار سال تو اوج بود و سقوط کرد ، مطیع بود و طغیان کرد ، یاغی بود رام شد ، عالیجناب بود و قهرمان شد...