این چند روز ...

سرما خوردگی من و ویروسی شدن کامپیوترم خیلی از حرفها رو تو دلم نگفته گذاشت ،از شیطنت بچه های مهد کودکیم گرفته که برای اولین بار طعم کلاس درس رو می چشیدن و من روز قشنکی رو باهاشون تجربه کردم تا دست گل هایی جدیدی که هر روز ملت به اب می دن .

 اما انکار نمی کنم که جذبه ی نوشتن در مورد غرابت کارهای بزرگترها بیشتر از بچه هاس بچه ها تو کاراشون یه خلوصی دارن که نمی شه در موردشون شیطنت به خرج داد مثل روز اولی که سر کلاس هیچکدومشون سر جاشون نبودن و یه گوشه زیر میز قایم شده بودن و وقتی من گفتم که چشمام رو میبندم و تا سه می شمارم همه سر جاشون بشینن دیدم تازه خوششون اومد و همشون دویدن سمت اون گوشه و خواستن من دوباره تا سه بشمارم تا برن سر جاشون!

با غرابت حراکات بچه ها لبخند می زنی و یه حس قشنگی لیز می خوره تو قلبت یه شیطنتی که دنیات رو شکل اونا می کنه ، از غرابت کارای بزرگتر ها لبخند می زنی اما توی قلبت نا امیدی مثل زهر تو رگات می پیچه و بهت می گه چرا اینجا . چرا تو این فصل از تاریخ به دنیا اومدی که دستات اینقدر بسته اس که هنر کنی به دهنت می رسه ...

اسوده بخوابید شهر امن و امان است!

بعضی ها در زندگی بلدند که بین خودشان و دیگران پل بسازند و بعضی ها دیوار ، پل برای رسیدن و ممکن شدن و دیوار برای پشت اون قایم شدن و دیگران رو در حصار خود کشیدن ، حصاری که میل به فرارو تقویت می کنه و پلی که میل به ماندن رو تشدید، متاسفانه شاید خود کسانی که در نیروی انتظامی مشغول به کاراند به شکافی که بین اونها و مردم وجود داره .پی بردند و می خوان این شکاف رو با دیواری پر کنن که روی اون قدرت خودشون رو به نمایش بگذارن . یاد گزمه های قدیمی می افتم که چون مجبور بودن بیدار بمونن تا صبح تو کوچه و خیابون داد می زدن که اسوده بخوابید شهر امن و امانه و نمی گذاشتن کسی بخوابه!

تحقیر چند تا جوون که تازه به سن بلوغ رسیدن و تجاوز به حریم خصوصی اونها و گرفتن ساده ترین حقشون نه تنها امنیت رو برقرار نمی کنه بلکه باعث تنفر و انزجار اونها از سیستم موجود میشه ، مخصو صا که این طرح ها توسط کسانی اجرا می شه که معمولا دوست دارن با تحقیر دیگران جایگاهشون رو به رخ بکشن و همیشه زشت ترین و بد قواره ترین دختر ها و احتمالا مردها برای این کارها انتخاب می شن تا علاوه بر انجام وظیفه انگیزه ی شخصی هم داشته باشن و جالبه که می خوان مردم احساس امنیت هم بکنند !

خوب است که ما در امن و امانیم چرا که پلیس از مویی که بی جا بر صورت کسی بروید و بی اجازه از روسری کسی بیرون بیاید با خبر است ، خوب است که ما همه محصور یک سلیقه ی جمعی باشیم تا شاید وحدتمان حفظ شود..

زندگی پنهانی

 

چند روز پیش خبر فرار یک زن شوهر دار و صاحب فرزند به همراه مردی که خود صاحب زن و فرزند بود به گوشم رسید و هر چند به تعداد کسانی که داستان را بازگو می کردند جزئیات قضیه کم و زیاد می شد اما من نیازی به بازگویی قصه نمی بینم و ترجیح می دهم که از روزنه ی دیگری قضیه مورد بررسی قرار بگیرد. چرا که این روزها دیگر این داستان ها برای کسی جدید نیست و مردم با شنیدن همچون اتفاقاتی بیشتر مهارت نقالی خود را می ازمایند و با اب و تاب جزئیات را به سلیقه ی خود تغییر داده و به نوعی از این گونه به مسند قضاوت نشستن ها لذت می برند.

و من با تمام احترامی که برای حفظ کیان خانواده قائل هستم ، ترجیح می دهم نه کسی را متهم کنم نه مبرا ، با این وجود لازم می بینم اشاره ای داشته باشم به مناظر ه ی خانم الهه کولایی و خانم فاطمه ی الیا در ارتباط با لایحه ی حمایت از خانواده که در خبرنامه ی داخلی جبهه ی مشارکت به چاپ رسیده است . در این گفتگوی مطمئنا نه چندان دوستانه ، خانم الیا در پاسخ به اعتراض خانم کولایی با این عنوان که " ما قانون داریم و با رعایت نکردن قانون از سوی چند نفر نمی توان قانون را نادیده گرفت " پاسخ داده اند که " قانون فعلی کافی نیست و به همین دلیل مردها پنهانی ازدواج می کنند "!

نظر ایشان را جلب می کنم به بروز چنین رابطه ها ی پنهانی که شدت گرفتن امار ان قابل چشم پوشی نیست و نمی توان انکار کرد در جامعه ای که به سبب لایحه ی حمایت از خانواده زن حق طلاق ندارد ، بابت مهریه ای که بتواند بعد از طلاق دردی از او دوا کند ( فبل از وصول ان باید مالیات بپردازد) حق حضانت فرزند را در هیچ صورتی حتی بر اساس چند بند ناچیز قبلی ندارد ، ... و در جامعه ای که مردانش به چند همسری و تنوع گرایی جنسی تشویق می شوند و زنان خواهان حقوق برابر با مردان هستند ، دور از انتظار نیست که از لحاظ روانی به استرداد مطالبات نه قانونی و اخلاقی که مورد نیاز روحی خود بپردازند و سئوال من این است که خانم الیا و تمام کسانی که از این لایحه حمایت کردند متوانند استدلال های خود را در این مورد نیز بکار گیرند و برای علنی شدن این مشکلات نه حل ان ! به عبارتی! نسخه ای مشابه بپیچند! ...

مکتب برای ایران و مدرسه...

دبیرستان پسرانه ی فارابی در ابتدای سال جدید تحصیلی در یک اقدام ابتکاری با ترکیب مکتب خانه ی قرن سیزده و مدرسه ی قرن بیستم در یک مکان گل دیگری به گوشه ی جمال مدیران زد! اما با کمال تاسف اعلام می کنم که این نواوری و شکوفایی ذکر شده ، نه از روی خلاقیت که از سر ناچاری صورت گرفته است .

23 نفراز دانش اموزان سال سوم دبیرستان پسرانه ی فارابی سال تحصیلی خود را در یک کلاس بدون نیمکت و صندلی و 33 نفر دیگر در نمازخانه و بدون تخته سیاه و بروی زمین اغاز کردند و علی رغم گذشتن چند روز از بازگشایی مدارس و حساس بودن مقطع تحصیلی انها دبیران این کلاس ها تا کنون موفق به شروع برنامه ی درسی خود نشده و در بلا تکلیفی بسر می برند! ( دل و دماغ پرداختن به تفاوت های این شروع میمون با شروع اغاز سال تحصیلی در کشور های دیگر را ندارم)

این در حالیست که به منظور صرفه جویی در هزینه ی کادر اموزشی مدرسه ایی چون ابتدایی سمیه که در ظرفیت دو شیفت صبح و بعد از ظهر دانش اموز می پذیرد اکنون با امار ثبت نام شده ی سابق و علی رغم خالی ماندن مکان در شیفت مخالف، به یک شیفت تقلیل یافته است و معلمی که از حقوق و مزایای کافی برای یک کارمند برخوردار نیست در این شرایط باید به اندازه ی دو معلم بازده کاری داشته باشد که غیر ممکن بودن این امر کاملا بدیهی ست.( دل و دماغ ذکر امار طولانی بیکاری قشر تحصیل کرده و سرشار از انرژی اما ناامید از استخدام! یا پرداختن به پیامد ها و افت تحصیلی حاصل از این مسئله را نیز ندارم و حتی دلم نمی خواهد بگویم امسال قرار است طرح ارزشیابی توصیفی که در کشورهایی با امکانات ژاپن اجرا شده در این شرایط به بوته ی ازمون گذاشته شود! نمی خواهم بگویم چرا که می دانم ناموفق بودن این طرح هم ککی از کسی نمی گزد ومی دانم بستر چیزی را فراهم کردن اینجا مد نیست اینجا برای کسی عجیب نیست که طرحی نصف و نیمه اجرا شود و بعد عوض شود و بعد پیامد های این شکست راحت نادیده گرفته شود! اینجا ناکارامدی کسی را مجبور به استعفا نمی کند . اینجا حتی کسی از خود نمی پرسد این از دهن زدن و در خورجین انباشتن ها کجا را اباد می کند که ما هر روز ویران تر می شویم )

امروز دانش اموزان همین مدرسه ها داد حمایت از کودکان فلسطینی را سر دادند و من دلم به حال کودکان فلسطینی سوخت چرا که حکابت این حمایت مثل " کوری ببین عصا کش کور دگر..." را ماند!