نگاهی بر حسرتی دیگر
عرفان مطلبی نوشته بود به نام حسرتی دیگر ، یاد مطلبی افتادم که چند وقت پیش قرار بود بنویسم و نشد در باره ی یکی از همکاران مادرم که تصمیم داشت به خاطر تولد دو نوزاد دوقلوی پسرش به مدت یک سال به مرخصی (البته بدون حقوق ) برود و از تقاضای خود انصراف داد چرا که فضای خانه اش را به جای گریه ی شیرین دو پسر کوچکش صدای زجه های مادری پر کرده بود که کودکانش در مقابل چشم او برای بقایشان جنگیده بودند و دستهای کوچک و نحیفشان شش ساعت بیشتر توان مبارزه نداشت. دو کودکی که در همین بیمارستان امام خمینی خودمان به دنیا امده بودند و به علت نبودن دستگاه مراقبت از نوزادان نارس از دنیا رفته بودند ! و مسئولین در کمال خونسردی اعلام کرده بودند که به علت واگذاری بیمارستان به بخش خصوصی تعدادی از دستگاه ها به فروش رفته واکنون برای شهری با جمعیت سقز فقط یک دستگاه موجود است!
شایان ذکر است که مسئولان ایرانی معمولا از قشر معتقد و متدین البته با معیارهای دینی ... انتخاب میشوند و جالب اینکه ظاهرا انقدر که به تشریفات پس از مرگ اهمیت می دهند به خود مسئله ی مرگ، امار و علت ان نه ، و علی رغم همه ی مسئولیتهایی که به ایشان واگذار شده و از لحاظ وجدانی انها را در معذوریت قرار داده براحتی ککشان هم نمی گزد و انگار گرفته شدن جان انسانها برایشان به راحتی افتادن قطره ای اب در چاه است که حتی صدایش هم در اعماق خفه شده و گوش های مبارک را اندکی نمی نوازد
شنیده ایم داستان کودکانی را که به علت نبودن یک بخاری استاندارد در شعله های اتش سوختند . کودکانی که قربانی ناهنجاری های اجتماعی شده اند ،نوزادانی که به علت کمبود امکانات جان باختند ، هزاران تنی که هنوز پس از حادثه ی جگر خراش بم علی رغم تامین بودجه توسط دایه های مهربان تر از مادر هنوز به زندگی عادی خود برنگشته اند و هیچ یک ازین ها وجدان های متدین ما را بیدار نمی کند!
افسوس که دست قلم از هر دستی شکننده تر است!
افسوس که انقدر بزرگ شده ایم که می فهمیم ما اینده ساز این مملکت نیستیم !
افسوس که درد این گهواره های خالی و این چهره های سوخته و این قلبهای سامان نیافته در چشمان تنگ نظر نمی گنجد!
افسوس که اینجا تنها چیزی که دستخوش تورم نیست جان انسانهاست!
افسوس که اگر ببالیم به گذشته ی گذشته مان ...