ونگ کوتاهی به معنای سلام زندگی
امروز قراره زن دایی من یه نی نی کوچولو به دنیا بیاره ، به خاطر همین صبح رفتم بیمارستان که نی نی کوچولویی رو که دو هفته زودتر به دنیا می یاد و حتما از بقیه ی نی نی هام کوچیکتر ببینم ، خیلی جالب بود . زن هایی که با مادراشون اومده بودن تا مادر بشن ، پدر هایی که به جز اضطراب امیخته با شوق پدر شدن، بودن بین اون همه خانم باردار چهر هاشون رو سرخ و تب دار کرده بود و صدایی جیغ های منقطعی که به گوش می رسید، ترکیب جالب انتظار و اضطراب و خوشحالی پشت درهایی که اتفاقات درون اتاق عمل رو برات راز الود می کرد، دیدنی بود و بیوگرافی های کوتاه و مختصر هر مریضی که می اومد شنیدنی ، تاریخ تولد نوزادهایی که رو دیوار ثبت شده بود علی رغم همه ی بد شکل بودنش سرت رو گرم می کرد البته رفلکس بعد از شنیدن جنسیت بجه ها جالبتر بود این که تقریبا همه ی خانمهایی که اونجا بودن با شنیدن اینکه نوزاد پسره می گفتن مبارکه و خدا حفظش کنه و با شنیدن دختر بودنش به طور ناخوداگاه با حالت دلداری می گفتن سالم بودنش مهمه انگار در مورد پسرها پسر بودن به سالم بودن می ارزه! وحتی منظره ی پسر کوچولویی که هر کاری دوس داشت می کرد و دسته ی تی بیمارستان را تا ته در حلق خود فرو برده و در مقابل تهدیدات مادرش به این که او را به پلیس حیاط خواهد داد از زحمت مادر کاسته و با پررویی خود اقدام به صدا کردن پلیس می کرد و در کنار ان دختر کوچولویی که ساک مادرش را چون امانتی عزیز تا بازگشتش از اتاق عمل در اغوش می فشرد کسی را به فکر وا نمی داشت که واقعا در هر دو مورد سالم بودنش مهمه!
به هر حال اومدنت به این دنیا رو تبریک می گم پریسان خانم و امیدوارم اینده ای در انتظارت باشه که مادرت رو به خاطر اوردن تو به این دنیای وان افضای ما سرزنش نکنی و متاسفم از این که تو نقطه ای از دنیا به دنیا اومدی که امکان این نیست که مادر و پدرت در کنار هم مراحل تولدت رو ببینن و مادرت باید به تنهایی این لحظه ی سخت رو تجربه کنه.....